پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

دل بدرد عشق اگر چندی گرفتارت کند

شاید از درد گرفتاران خبردارت کند

دلبری بایست هر جائی تو را تا هر زمان

با خبر از اضطراب رشک اغیارت کند

گربیاری تاب در آئینه بنگر روی خویش

تا چو من زین نیکوان، حسن تو بیزارت کند

گر تو را این است دل باید نگار پر فنی

تا به هر ساعت هزاران عشوه در کارت کند

گاهگاهی گوش بر افغان بیداران کنی

گر فغان دل شبی از خواب بیدارت کند

عاقبت پاداش آن جوری که کردی با (سحاب)

سخت میترسم بروز خود گرفتارت کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹جز اینکه میل جفا و سر ستم دارد
  2. شمارهٔ ۱۸۰مدعیان در پیم جمله کمین کرده اند
  3. شمارهٔ ۱۸۱پیشتر کاین دل درون سینه ماوا کرده بود
  4. شمارهٔ ۱۸۲از دست تست باده به کامم چنان لذیذ
  5. شمارهٔ ۱۸۳تنها منم نه از همه کس خاکسارتر
  6. شمارهٔ ۱۸۴از بس گرفته خو بخیالت دل صبور
  7. شمارهٔ ۱۸۵آورده ام بکف باز زلف نگار دیگر
  8. شمارهٔ ۱۸۶کشیم بارز کویت به سوی یار دگر
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.