پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

جز اینکه میل جفا و سر ستم دارد

دگر نگار من از دلبری چه کم دارد

پی فریب دل دیگران عجب نبود

دلا اگر دو سه روزیت محترم دارد

بخاص و عام رسد فیض این بسی تفضیل

سفال میکده ی ما به جام جم دارد

زرشک صید دلم تا فتاده در دامت

چه داغها که بدل آهوی حرم دارد

هر آن که دید رخش دادجان، بکشتن خلق

به سست عهدیم او از چه متهم دارد

اگر نخواهد با من کسی نبندد عهد

به سست عهدیم او از چه متهم دارد

دگر زشرم تو گیتی نیاورد به وجود

هر آن شمایل موزون که در عدم دارد

دم دگر بنشین بر سرش که وصل تو را

(سحاب) تا نفسی هست مغتنم دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱پیشتر کاین دل درون سینه ماوا کرده بود
  2. شمارهٔ ۱۸۲از دست تست باده به کامم چنان لذیذ
  3. شمارهٔ ۱۸۳تنها منم نه از همه کس خاکسارتر
  4. شمارهٔ ۱۸۴از بس گرفته خو بخیالت دل صبور
  5. شمارهٔ ۱۸۵آورده ام بکف باز زلف نگار دیگر
  6. شمارهٔ ۱۸۶کشیم بارز کویت به سوی یار دگر
  7. شمارهٔ ۱۸۷بر آن سرم که دهم دل به دلنواز دگر
  8. شمارهٔ ۱۸۸دلش از عشق خون به سینه نگر
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.