پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

پیشتر کاین دل درون سینه ماوا کرده بود

مهر روی خوبرویان دردلم جا کرده بود

آمدی سوی من و امشب نصیب غیر شد

آسمان هر غم که بهر من مهیا کرده بود

نا کسی جز من بکویش بود می پنداشت یار

میتوان با دیگری کرد آنچه با ما کرده بود

با دل و جانم غمت کرد آنچه با من در غمت

این دل بی صبر و جان نا شکیبا کرده بود

در دلش پنداشت خواهد کرد آهم رخنه ای

گوئی آن دل را گمان سنگ خارا کرده بود

عاقبت مهر زلیخا کرد با یوسف دمی

آنچه عمری عشق یوسف با زلیخا کرده بود

گر نمیکردم (سحاب) از دور گردون شکوه ی

اشک چشمم راز پنهان آشکارا کرده بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳تنها منم نه از همه کس خاکسارتر
  2. شمارهٔ ۱۸۴از بس گرفته خو بخیالت دل صبور
  3. شمارهٔ ۱۸۵آورده ام بکف باز زلف نگار دیگر
  4. شمارهٔ ۱۸۶کشیم بارز کویت به سوی یار دگر
  5. شمارهٔ ۱۸۷بر آن سرم که دهم دل به دلنواز دگر
  6. شمارهٔ ۱۸۸دلش از عشق خون به سینه نگر
  7. شمارهٔ ۱۸۹مردیم و دل ز دست غمش در فغان هنوز
  8. شمارهٔ ۱۹۰از عاشقی نگشته دلت مهربان هنوز
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.