پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

آن روز که او را غم خونین کفنی بود

هر گوشه کجا در ره او همچو منی بود

تا مرغ دلم جای بکنج قفسی داشت

گویا که نپنداشت بعالم چمنی بود

گر دوش ز می تو به شکستم عجبی نیست

پیمانه ی می در کف پیمان شکنی بود

رفت از بر او هر کسی از تندی خویش

جز دل که از آن طره بپایش رسنی بود

گفتم کسم آگه نشد از راز چو دیدم

افسانه ی من قصه ی هر انجمنی بود

با مدعیانت نظری دیدم و مردم

تشریف وصال توام آخر کفنی بود

تا جان نسپردی نشد آگاه ز حالت

پنداشت (سحاب) آنچه تو گفتی سخنی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷دل بدرد عشق اگر چندی گرفتارت کند
  2. شمارهٔ ۱۷۸گلی کز آتش غیرت گلاب می‌سازد
  3. شمارهٔ ۱۷۹جز اینکه میل جفا و سر ستم دارد
  4. شمارهٔ ۱۸۰مدعیان در پیم جمله کمین کرده اند
  5. شمارهٔ ۱۸۱پیشتر کاین دل درون سینه ماوا کرده بود
  6. شمارهٔ ۱۸۲از دست تست باده به کامم چنان لذیذ
  7. شمارهٔ ۱۸۳تنها منم نه از همه کس خاکسارتر
  8. شمارهٔ ۱۸۴از بس گرفته خو بخیالت دل صبور
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.