پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

روزی که از سبو به قدح باده خواستند

اسباب زندگی همه آماده خواستند

چون دل کسی به نقش و نگار جهان نیست

نقش جمال لاله رخان ساده خواستند

دادند پیچ و تاب به گیسوی دلبران

دامی برای مردم آزاده خواستند

آن خرقه را که طالب تذویر بافتند

در قید دلق و سجه و سجاده خواستند

از ما به کوی دوست که بیش از دو گام نیست

هر سو به اختلاف بسی جاده خواستند

دادند جلوه در پر پروانه شمع را

خاکسترش به باد فنا داده خواستند

بستند بر میان تیغ و (سحاب) را

بر خاک و خون چو صید شه افتاده خواستند

خاقان دهر فتحعلی شه که انجمش

بهر نثار سبحه و سجاده خواستند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶روی تو جان فزا لب تو دلفریب شد
  2. شمارهٔ ۱۷۷دل بدرد عشق اگر چندی گرفتارت کند
  3. شمارهٔ ۱۷۸گلی کز آتش غیرت گلاب می‌سازد
  4. شمارهٔ ۱۷۹جز اینکه میل جفا و سر ستم دارد
  5. شمارهٔ ۱۸۰مدعیان در پیم جمله کمین کرده اند
  6. شمارهٔ ۱۸۱پیشتر کاین دل درون سینه ماوا کرده بود
  7. شمارهٔ ۱۸۲از دست تست باده به کامم چنان لذیذ
  8. شمارهٔ ۱۸۳تنها منم نه از همه کس خاکسارتر
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.