پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳

چندیست فلک را سر بیداد نباشد

داند که تو را حاجت امداد نباشد

از ساحت گلزار کس این فیض نیابد

این منزل خوش خانه ی صیاد نباشد

معمورتر از مملکت عشق ندیدم

با آن که در او خانه ی آباد نباشد

بردار زرخ پرده چرا صنع خدایی

بی پرده از آن حسن خداداد نباشد

در معرض پرسش چو بر آرند به حشرم

جز عشق توام حرف دگر یاد نباشد

از رشک کسی خاطر ناشاد ندارم

دانم که از او هیچ دلی شاد نباشد

باشد به درداور فریاد رسش را

آن به که (سحاب) از تو به فریاد نباشد

خاقان جهان فتحعلی شاه که هرگز

از دام بلا خصم وی آزاد نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵آن روز که او را غم خونین کفنی بود
  2. شمارهٔ ۱۷۶روی تو جان فزا لب تو دلفریب شد
  3. شمارهٔ ۱۷۷دل بدرد عشق اگر چندی گرفتارت کند
  4. شمارهٔ ۱۷۸گلی کز آتش غیرت گلاب می‌سازد
  5. شمارهٔ ۱۷۹جز اینکه میل جفا و سر ستم دارد
  6. شمارهٔ ۱۸۰مدعیان در پیم جمله کمین کرده اند
  7. شمارهٔ ۱۸۱پیشتر کاین دل درون سینه ماوا کرده بود
  8. شمارهٔ ۱۸۲از دست تست باده به کامم چنان لذیذ
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.