پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

اگر آگه ز خزان باد بهاری نشود

سیل اشکش به بهار این همه جاری نشود

زخم کاری کشد این طرفه که در مقتل عشق

زودتر می کشد آن زخم که کاری نشود

تا بود نکهت زلفش چه کند گر خون باز

مشک در نافه ی آهوی تتاری نشود

نکهت خطش از آن روست بلی رایحه بخش

تا بر آتش نرسد عود قماری نشود

باغ حسنش ز سرشک دگران خرم نیست

زآنکه هر قطره چو باران بهاری نشود

هست آگاه زبد عهدی گل ورنه چنین

کار مرغان چمن ناله وزاری نشود

رشک اغیار تحمل نتواند که کند

گر (سحاب) از سر کویت متواری نشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴روزی که از سبو به قدح باده خواستند
  2. شمارهٔ ۱۷۵آن روز که او را غم خونین کفنی بود
  3. شمارهٔ ۱۷۶روی تو جان فزا لب تو دلفریب شد
  4. شمارهٔ ۱۷۷دل بدرد عشق اگر چندی گرفتارت کند
  5. شمارهٔ ۱۷۸گلی کز آتش غیرت گلاب می‌سازد
  6. شمارهٔ ۱۷۹جز اینکه میل جفا و سر ستم دارد
  7. شمارهٔ ۱۸۰مدعیان در پیم جمله کمین کرده اند
  8. شمارهٔ ۱۸۱پیشتر کاین دل درون سینه ماوا کرده بود
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.