پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

آسمان هر ستمی با من می خواره کند

می فروشش به یکی جرعه ی می چاره کند

عجب این است که گردیده به مویی در بند

دل دیوانه که صد بند گران پاره کند

اشک من با دل این سنگ دلان می پنداشت

که تواند اثری کرد که با خاره کند

اگر از سوزن پیکان تو ندوزیش به هم

کیست آن کس که علاج دل صد پاره کند

نیست اندیشه ز اغیار که این دل به فغان

همه کس را ز سر کوی آواره کند

سبزه ی خاک مرا جلوه گه مستان خواست

لطف حق بین که چها با من میخواره کند

هر که پرسد ز چه نظاره ی خلق است (سحاب)

یک نظر گو به مه روی تو نظاره کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳چندیست فلک را سر بیداد نباشد
  2. شمارهٔ ۱۷۴روزی که از سبو به قدح باده خواستند
  3. شمارهٔ ۱۷۵آن روز که او را غم خونین کفنی بود
  4. شمارهٔ ۱۷۶روی تو جان فزا لب تو دلفریب شد
  5. شمارهٔ ۱۷۷دل بدرد عشق اگر چندی گرفتارت کند
  6. شمارهٔ ۱۷۸گلی کز آتش غیرت گلاب می‌سازد
  7. شمارهٔ ۱۷۹جز اینکه میل جفا و سر ستم دارد
  8. شمارهٔ ۱۸۰مدعیان در پیم جمله کمین کرده اند
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.