پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

تا روان اشک من از دیده ی تر خواهد بود

خلق را ز آتش خویت چه اثر خواهد بود

ز آشیانی که در این باغ نهادم شادم

کآن هم از باد خزان زیر و زبر خواهد بود

می توان یافتن از خنده ی این برق که باغ

آخر از گریه ی ابرش چه ثمر خواهد بود

تا به فکر غم فرهاد نباشد شیرین

تلخکامی وی از رشک شکر خواهد بود

ذوق مستی ز کسی پرس که در محفل عشق

لعل گون ساغرش از خون جگر خواهد بود

تا بود خاصیت لعل تو با طبع (سحاب)

بی بهاتر ز صدف در و گهر خواهد بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲اگر آگه ز خزان باد بهاری نشود
  2. شمارهٔ ۱۷۳چندیست فلک را سر بیداد نباشد
  3. شمارهٔ ۱۷۴روزی که از سبو به قدح باده خواستند
  4. شمارهٔ ۱۷۵آن روز که او را غم خونین کفنی بود
  5. شمارهٔ ۱۷۶روی تو جان فزا لب تو دلفریب شد
  6. شمارهٔ ۱۷۷دل بدرد عشق اگر چندی گرفتارت کند
  7. شمارهٔ ۱۷۸گلی کز آتش غیرت گلاب می‌سازد
  8. شمارهٔ ۱۷۹جز اینکه میل جفا و سر ستم دارد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.