پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

خواب راحت شد از آن دیده که سوی تو فتاد

خون فشان ماند نگاهی که به روی تو فتاد

هر که افتاد ز پا خواست که دستش گیرند

مگر آن کس که ز پا بر سر کوی تو فتاد

هر شراری که بر افتاد ز دل‌ها به جهان

در حقیقت همه از شعلهٔ خوی تو فتاد

چشم بدخواه برویم ز ترحم که نکرد

مگرش دیده به رخسار نکوی تو فتاد

قسمت این بود که از خشک لبی جان سپرد

تشنه کامی که رهش بر سر کوی تو فتاد

چیست جرم تو که با عدل شهنشاه (سحاب)

سنگ جور همه خوبان به سبوی تو فتاد

کامران فتحعلی شه که غبار در او

رشک فرمای خط غالیه‌بوی تو فتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱آسمان هر ستمی با من می خواره کند
  2. شمارهٔ ۱۷۲اگر آگه ز خزان باد بهاری نشود
  3. شمارهٔ ۱۷۳چندیست فلک را سر بیداد نباشد
  4. شمارهٔ ۱۷۴روزی که از سبو به قدح باده خواستند
  5. شمارهٔ ۱۷۵آن روز که او را غم خونین کفنی بود
  6. شمارهٔ ۱۷۶روی تو جان فزا لب تو دلفریب شد
  7. شمارهٔ ۱۷۷دل بدرد عشق اگر چندی گرفتارت کند
  8. شمارهٔ ۱۷۸گلی کز آتش غیرت گلاب می‌سازد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.