پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

تو آن نئی که کسی از غمت هلاک شود

برون غم تواش از جان دردناک شود

بنان خویش مکن رنجه بهر مکتوبی

که چون گشایمش از آب دیده پاک شود

اگر تو را به من اول نظر فتد چه عجب

نخست جرعه ی ساقی نصیب خاک شود

به باغ از آن گل عارض دمید رایحه یی

صبا چو خواست گریبان غنچه چاک شود

دگر بشوق جنان سر ز خاک بر نکند

کسی که بر سر کوی حبیب خاک شود

به عدل شاه نسازد که آه و اشک (سحاب)

ز دیده تا سمک از سینهٔ سماک شود

ستوده فتحعلی شه که شاید از بیمش

روان به جای می ار خون دل ز تاک شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰تا روان اشک من از دیده ی تر خواهد بود
  2. شمارهٔ ۱۷۱آسمان هر ستمی با من می خواره کند
  3. شمارهٔ ۱۷۲اگر آگه ز خزان باد بهاری نشود
  4. شمارهٔ ۱۷۳چندیست فلک را سر بیداد نباشد
  5. شمارهٔ ۱۷۴روزی که از سبو به قدح باده خواستند
  6. شمارهٔ ۱۷۵آن روز که او را غم خونین کفنی بود
  7. شمارهٔ ۱۷۶روی تو جان فزا لب تو دلفریب شد
  8. شمارهٔ ۱۷۷دل بدرد عشق اگر چندی گرفتارت کند
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.