پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

کی ز امتداد روز قیامت حذر کند

هر کس که در فراق شبی را سحر کند

بر ناورد خدنگ خود از سینه ام مباد

دل از شکاف سینه بر او یک نظر کند

یک ناله می کشم ز جفای تو در پی اش

صد ناله ی دگر که مبادا اثر کند

آن را که سر به خاک نیفتد ز تیغ تو

از شرم چون به حشر سر از خاک بر کند

این آب چشم خلق به کویش همیشه نیست

وقتی رسد کز آتش آهم حذر کند

با داستان عشق تو فرزانه عاشقی

کافسانه های هر دو جهان مختصر کند

تا بی خبر ز خود کندم وقت دیدنش

اول مرا ز مژده ی وصلش خبر کند

فریاد اگر (سحاب) به دارای دادگر

فریاد از جفای تو بیدادگر کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹خواب راحت شد از آن دیده که سوی تو فتاد
  2. شمارهٔ ۱۷۰تا روان اشک من از دیده ی تر خواهد بود
  3. شمارهٔ ۱۷۱آسمان هر ستمی با من می خواره کند
  4. شمارهٔ ۱۷۲اگر آگه ز خزان باد بهاری نشود
  5. شمارهٔ ۱۷۳چندیست فلک را سر بیداد نباشد
  6. شمارهٔ ۱۷۴روزی که از سبو به قدح باده خواستند
  7. شمارهٔ ۱۷۵آن روز که او را غم خونین کفنی بود
  8. شمارهٔ ۱۷۶روی تو جان فزا لب تو دلفریب شد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.