پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶

هر غم که جدا از دل غمگین من آمد

مانند غریبی است که دور از وطن آمد

هر خار که در بادیه ی عشق تو سر زد

آبش همه از آبله ی پای من آمد

صد داغ بدلها بنهد روز قیامت

هر زخم که از تیغ تو زیب کفن آمد

گر سحر نگاهش نبود کی رود از تن

هر جا که ز اعجاز لب او به تن آمد

راز تو که از دل به زبانم نگذشته است

یارب ز چه افسانه به هر انجمن آمد

شرمنده به هنگام سخن همچو (سحاب) است

در دور لبت هر که ز اهل سخن آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸تو آن نئی که کسی از غمت هلاک شود
  2. شمارهٔ ۱۶۹خواب راحت شد از آن دیده که سوی تو فتاد
  3. شمارهٔ ۱۷۰تا روان اشک من از دیده ی تر خواهد بود
  4. شمارهٔ ۱۷۱آسمان هر ستمی با من می خواره کند
  5. شمارهٔ ۱۷۲اگر آگه ز خزان باد بهاری نشود
  6. شمارهٔ ۱۷۳چندیست فلک را سر بیداد نباشد
  7. شمارهٔ ۱۷۴روزی که از سبو به قدح باده خواستند
  8. شمارهٔ ۱۷۵آن روز که او را غم خونین کفنی بود
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.