پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

بازم از وصلش به جسم ناتوان جان کی رسد

دل ز دلبر کی شکیبد جان به جانان کی رسد

یارب این دستی که دارد غیر بر دامان او

چون من از حرمان رویش بر گریبان کی رسد

وقت مردن وعده ی وصلم دهد تا زین نوید

منتظر مانم که عمر من به پایان کی رسد

گریم و از گریه می‌خواهم به دل آسودگی

غافلم کز سیل آبادی به ویران کی رسد

کی رسد روزی که گردد بر سر کوی تو خاک

این سر شوریده در عشقت به سامان کی رسد

خضر بر لعل لب او برده پی ورنه (سحاب)

کس به عمر جاودان از آب حیوان کی رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷کی ز امتداد روز قیامت حذر کند
  2. شمارهٔ ۱۶۸تو آن نئی که کسی از غمت هلاک شود
  3. شمارهٔ ۱۶۹خواب راحت شد از آن دیده که سوی تو فتاد
  4. شمارهٔ ۱۷۰تا روان اشک من از دیده ی تر خواهد بود
  5. شمارهٔ ۱۷۱آسمان هر ستمی با من می خواره کند
  6. شمارهٔ ۱۷۲اگر آگه ز خزان باد بهاری نشود
  7. شمارهٔ ۱۷۳چندیست فلک را سر بیداد نباشد
  8. شمارهٔ ۱۷۴روزی که از سبو به قدح باده خواستند
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.