پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

اسیر زلف تو فارغ ز هر گزند شود

خوشا دلی که گرفتار آن کمند شود

سراغ تربتم از کس پس از هلاک مکن

ببین که شعله ی آه از کجا بلند شود

در آن دیار که دلبستگی به زلفی نیست

کسی چگونه در آن قید پای بند شود

کند نصیحت ناصح به حال من چه اثر

جز اینکه آتش من تیز تر ز پند شود

سکون در آتش عشق بتان مخواه از دل

مقیم آتش سوزنده چون سپند شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰اسرار عاشقی ز دلی آشکار شد
  2. شمارهٔ ۱۶۱این نه خط است که آرایش حسن تو فزود
  3. شمارهٔ ۱۶۲زین الم در دم مرگم المی بیش نباشد
  4. شمارهٔ ۱۶۳خسروا صحن فلک ساحت میدان تو باد
  5. شمارهٔ ۱۶۴نه من هر آن که ز ابنای انس جان دارد
  6. شمارهٔ ۱۶۵بازم از وصلش به جسم ناتوان جان کی رسد
  7. شمارهٔ ۱۶۶هر غم که جدا از دل غمگین من آمد
  8. شمارهٔ ۱۶۷کی ز امتداد روز قیامت حذر کند
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.