پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۰

اسرار عاشقی ز دلی آشکار شد

کآگه ز شوق ناله ی بی اختیار شد

نه منع پاسبان و نه آزار مدعی

فارغ کسی که خاک سر کوی یار شد

شادم که خاک کوی تو بر سر کسی نکرد

تا بر ره تو دیده ی من اشکبار شد

رفتم چنان ز بوی گل از خود که نیستم

آگه که کی گذشت خزان کی بهار شد

چندان شده است مایل خون ریختن کزو

صید دل (سحاب) هم امیدوار شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲زین الم در دم مرگم المی بیش نباشد
  2. شمارهٔ ۱۶۳خسروا صحن فلک ساحت میدان تو باد
  3. شمارهٔ ۱۶۴نه من هر آن که ز ابنای انس جان دارد
  4. شمارهٔ ۱۶۵بازم از وصلش به جسم ناتوان جان کی رسد
  5. شمارهٔ ۱۶۶هر غم که جدا از دل غمگین من آمد
  6. شمارهٔ ۱۶۷کی ز امتداد روز قیامت حذر کند
  7. شمارهٔ ۱۶۸تو آن نئی که کسی از غمت هلاک شود
  8. شمارهٔ ۱۶۹خواب راحت شد از آن دیده که سوی تو فتاد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.