پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

عنان او چو گرفتم دل از فغان افتاد

کنون که وقت فغان بود از زبان افتاد

ز باده روی کس اینگونه لاله گون نشود

مگر به چشم تو این چشم خونفشان افتاد

دل مراست تمنای قوت آهی

مگر به فکر مکافات آسمان افتاد

حدیث چشمه ی نوشت به هر کسی که رسید

چو خضر در هوس عمر و جاودان افتاد

نهادشست قضا هر خدنگ کین به کمان

نشان سینه ی من بود و بر نشان افتاد

دمید خط ز رخ دل ستان و جان آسود

زرشک غیر که عمری بلای جان افتاد

ولی ز صدمه ی خار و هجومِ زاغ ، چه باک،

مرا که فصل خزان ره به گلستان افتاد

گهی ز آتش روی تو گه ز آه (سحاب)

چه شعله‌های جهان‌سوز در جهان افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱این نه خط است که آرایش حسن تو فزود
  2. شمارهٔ ۱۶۲زین الم در دم مرگم المی بیش نباشد
  3. شمارهٔ ۱۶۳خسروا صحن فلک ساحت میدان تو باد
  4. شمارهٔ ۱۶۴نه من هر آن که ز ابنای انس جان دارد
  5. شمارهٔ ۱۶۵بازم از وصلش به جسم ناتوان جان کی رسد
  6. شمارهٔ ۱۶۶هر غم که جدا از دل غمگین من آمد
  7. شمارهٔ ۱۶۷کی ز امتداد روز قیامت حذر کند
  8. شمارهٔ ۱۶۸تو آن نئی که کسی از غمت هلاک شود
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.