پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

این نه خط است که آرایش حسن تو فزود

سایه ی زلف سیاه تو رخت کرد کبود

این نه خط است که آرایش او خواست چو دود

دود آه من از آیینهٔ او عکس نمود

خط او سر زد و شادم که به عشاق او را

التفاتیست که هر روز فزون خواهد بود

صیقل حسن کز آئینه ی جان زنگ زداست

زنگ از آئینه ی خود چون نتوانست زدود؟

آن لب لعل که از کار جهان عقده گشاست

عقده از کار فروبسته ی خود چون نگشود؟

وقت آن است که آن طره ی طرار دهد

باز پس نقد دلی را که از عشاق ربود

تخم مهری که در آن باغ فشاندیم (سحاب)

حاصلش راز خجالت نتوانیم درود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳خسروا صحن فلک ساحت میدان تو باد
  2. شمارهٔ ۱۶۴نه من هر آن که ز ابنای انس جان دارد
  3. شمارهٔ ۱۶۵بازم از وصلش به جسم ناتوان جان کی رسد
  4. شمارهٔ ۱۶۶هر غم که جدا از دل غمگین من آمد
  5. شمارهٔ ۱۶۷کی ز امتداد روز قیامت حذر کند
  6. شمارهٔ ۱۶۸تو آن نئی که کسی از غمت هلاک شود
  7. شمارهٔ ۱۶۹خواب راحت شد از آن دیده که سوی تو فتاد
  8. شمارهٔ ۱۷۰تا روان اشک من از دیده ی تر خواهد بود
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.