پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

زین الم در دم مرگم المی بیش نباشد

گر تو را بینم و از عمر دمی بیش نباشد

نبود قوت رفتار به پای طلب من

ورنه تا منزل جانان قدمی بیش نباشد

سهل باشد که بر آری تو تمنای دلی را

کآرزویش ز تو جز لطف کمی بیش نباشد

نقطه ی لعل لبت را نبود هیچ وجودی

یا وجودیست که هیچ از عدمی بیش نباشد

نقد جانیست مرا در کف و دردا که بهایش

بر خوبان جهان از درمی بیش نباشد

کی تلافی شب هجر کند روز وصالش

کآن ز عمریست فزون این ز دمی بیش نباشد

با (سحابم) نبود میل ستم گفتی ازین پس

زانکه دانی که به او زین ستمی بیش نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴نه من هر آن که ز ابنای انس جان دارد
  2. شمارهٔ ۱۶۵بازم از وصلش به جسم ناتوان جان کی رسد
  3. شمارهٔ ۱۶۶هر غم که جدا از دل غمگین من آمد
  4. شمارهٔ ۱۶۷کی ز امتداد روز قیامت حذر کند
  5. شمارهٔ ۱۶۸تو آن نئی که کسی از غمت هلاک شود
  6. شمارهٔ ۱۶۹خواب راحت شد از آن دیده که سوی تو فتاد
  7. شمارهٔ ۱۷۰تا روان اشک من از دیده ی تر خواهد بود
  8. شمارهٔ ۱۷۱آسمان هر ستمی با من می خواره کند
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.