پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

دانی چه بود عمر گران مایه دمی چند

این عیش و نشاطش به حقیقت المی چند

ای آن که تو را نیست یقین قصه دوزخ

از کوی خرابات برون نه قدمی چند

شعرم همه گنج گهر اما بر خوبان

دردا که مقابل نبود با درمی چند

خون خواهی خویش از که کند روز قیامت

این دل که بود زخمی تیغ ستمی چند

گه صفر دهان تو و گه موی میانت

نگذاشت بقایی ز وجود و عدمی چند

باید ز غم عشق کند چاره ی هر غم

هر کس چو (سحابست) گرفتار غمی چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹عنان او چو گرفتم دل از فغان افتاد
  2. شمارهٔ ۱۶۰اسرار عاشقی ز دلی آشکار شد
  3. شمارهٔ ۱۶۱این نه خط است که آرایش حسن تو فزود
  4. شمارهٔ ۱۶۲زین الم در دم مرگم المی بیش نباشد
  5. شمارهٔ ۱۶۳خسروا صحن فلک ساحت میدان تو باد
  6. شمارهٔ ۱۶۴نه من هر آن که ز ابنای انس جان دارد
  7. شمارهٔ ۱۶۵بازم از وصلش به جسم ناتوان جان کی رسد
  8. شمارهٔ ۱۶۶هر غم که جدا از دل غمگین من آمد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.