پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

نتوان شنید وصف رخش را و جان نداد

باید نخست گوش به این داستان نداد

فردا نوید وصل به عشاق داده بود

امشب عبث نبود که مرگم امان نداد

دارد به انتقام کی این دشمنی به من

هرگز ز مهر کام مرا آسمان نداد

بسیار کس که نام وفا برد بر زبان

اما کسی نشانی از این بی نشان نداد

دانی ز جور خویش که را داد ایمنی

او را که از نگاه نخستین امان نداد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸اسیر زلف تو فارغ ز هر گزند شود
  2. شمارهٔ ۱۵۹عنان او چو گرفتم دل از فغان افتاد
  3. شمارهٔ ۱۶۰اسرار عاشقی ز دلی آشکار شد
  4. شمارهٔ ۱۶۱این نه خط است که آرایش حسن تو فزود
  5. شمارهٔ ۱۶۲زین الم در دم مرگم المی بیش نباشد
  6. شمارهٔ ۱۶۳خسروا صحن فلک ساحت میدان تو باد
  7. شمارهٔ ۱۶۴نه من هر آن که ز ابنای انس جان دارد
  8. شمارهٔ ۱۶۵بازم از وصلش به جسم ناتوان جان کی رسد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.