پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲

امیدواری من در جهان وصال تو باشد

به نا امیدی من تا چه در خیال تو باشد

به باغ خلد گلی چون رخت کجاست گرفتم

که قد سدره و طوبی به اعتدال تو باشد

بگو چه گونه تو ای مرغ دل ز گوشه بامش

کنی اگر به مثل قوتی به بال تو باشد

برای صید دل من بدام و دانه چه حاجت

که دام و دانه ی آن مرغ زلف و خال تو باشد

نه شبنم است که بینی نشسته بر گل سوری

خوئیست اینکه برویش زانفعال تو باشد

به باغ دل بنشاندم بسی نهال و درختی

که بی ثمر بود ای آرزو نهال تو باشد

تو را (سحاب) در اندیشه بود باز فلک را

چه خنده‌ها که بر اندیشهٔ محال تو باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴کدام تیر بلا ترکش زمانه ندارد
  2. شمارهٔ ۱۳۵اگر وقت سحر در ناله ی هر کس اثر باشد
  3. شمارهٔ ۱۳۶کو طاقت دیدار گرفتم که تواند
  4. شمارهٔ ۱۳۷با دل آگه شدم آن شوخ ستمکاره چه کرد
  5. شمارهٔ ۱۳۸بی بند کجا پای دل من بگذارد
  6. شمارهٔ ۱۳۹بستیم لب از شکوه ی پیمان گسلی چند
  7. شمارهٔ ۱۴۰هیچگه با من محنت زده بیداد نکرد
  8. شمارهٔ ۱۴۱لب لعلت چو میل باده کند
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.