پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

بی بند کجا پای دل من بگذارد

زلفی که تو را بند به گردن بگذارد

خواهم که روم یک دو سه گام از پی قاتل

گر حسرت در خاک تپیدن بگذارد

شاید عوض مرهم اگر خنجر جورت

صد منتم از زخم تو بر تن بگذارد

خور بهر تماشای وثاق تو عجب نیست

چون شیشه اگر چشم به روزن بگذارد

آه دل فرهاد زرشک شکر آخر

داغی به دل شاهد ار من بگذارد

حیف است برد غیر به خاک آرزویش را

گامی به سرش گردم مردن بگذارد

از سوز دلم نیست (سحاب) آگه و ترسم

دستی ز ترحم به دل من بگذارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰هیچگه با من محنت زده بیداد نکرد
  2. شمارهٔ ۱۴۱لب لعلت چو میل باده کند
  3. شمارهٔ ۱۴۲از من به حذر یار هوسناک نباشد
  4. شمارهٔ ۱۴۳هر جا که غمی بر دل غمگین من آمد
  5. شمارهٔ ۱۴۴خواهم که کسم با خبر از راز نباشد
  6. شمارهٔ ۱۴۵دل بود چو دور از در خویشم به جفا کرد
  7. شمارهٔ ۱۴۶یکی است بیتو گرم زهر در گلو ریزند
  8. شمارهٔ ۱۴۷ز روی پردگی ما چو پرده بر گیرند
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.