پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵

دل بود چو دور از در خویشم به جفا کرد

کز ضعف در آن کوی به جا ماند و به جا کرد

ز آن روی خطش را نبود آفتی از پی

کاین سبزه ی تر نشو و نما ز آب بقا کرد

از بهر تسلای دل غیر مرا کشت

مقصود وی و مطلب ما هر دو روا کرد

صد تیر پی کشتنم افگند ولی من

بسمل شدم از حسرت تیری که خطا کرد

جز اینکه خموشی بودم پیشه چه چاره

چون چاره ی جور تو نه نفرین نه دعا کرد

تنها نه همین درد (سحاب) از تو نشد به

آن درد کام است که لعل تو دوا کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۷ز روی پردگی ما چو پرده بر گیرند
  2. شمارهٔ ۱۴۸دل کز اینگونه ز هجران تو خون خواهد شد
  3. شمارهٔ ۱۴۹ما و رقیب را دل نا شاد و شاد داد
  4. شمارهٔ ۱۵۰اگر زین پیش بر دستم دلی بود
  5. شمارهٔ ۱۵۱مرغ دل با زلف او آرام نتوانست کرد
  6. شمارهٔ ۱۵۲مرا مشکل گشا تا دل نباشد
  7. شمارهٔ ۱۵۳سوی این زهد فروشان بگذر باری چند
  8. شمارهٔ ۱۵۴بلای دل کز آن بالا به صد غم مبتلا باشد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.