پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

سوی این زهد فروشان بگذر باری چند

سبحه‌ای بدل ساز به زناری چند

همچو گل سرزده از برگ گلش خاری چند

لیک خاری که بود غیرت گلزاری چند

می کشیدیم یکی ناله ی مستانه اگر

بود گوش همه کس محرم اسراری چند

باغبانان گر از اینگونه جفاساز کنند

نگذارند به مار خنه ی دیواری چند

ما در اندیشه که از ما بود این سیر و سکون

غافلیم از اثر ثابت و سیاری چند

نیست اندیشه ای از ناوک بیداد سپهر

سینه ای را که بود آه شررباری چند

خلقی آسوده درین شهر و مرا هست (سحاب)

دل زاری و گرفتار دل آزاری چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵ز آب چشم ماست کز دنبال محمل می‌رود؟
  2. شمارهٔ ۱۵۶نتوان شنید وصف رخش را و جان نداد
  3. شمارهٔ ۱۵۷دانی چه بود عمر گران مایه دمی چند
  4. شمارهٔ ۱۵۸اسیر زلف تو فارغ ز هر گزند شود
  5. شمارهٔ ۱۵۹عنان او چو گرفتم دل از فغان افتاد
  6. شمارهٔ ۱۶۰اسرار عاشقی ز دلی آشکار شد
  7. شمارهٔ ۱۶۱این نه خط است که آرایش حسن تو فزود
  8. شمارهٔ ۱۶۲زین الم در دم مرگم المی بیش نباشد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.