پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

بلای دل کز آن بالا به صد غم مبتلا باشد

کسی داند که چون دل مبتلای آن بلا باشد

نمی خواهم کسی از جانب او پیک ما باشد

گرش قاصد صبا، پیغام پیغام وفا باشد

ز بیماران درد عشق آنکس را دوا باید

که درد عاشقی را چاره فرما از دوا باشد

توان دانست چونی در وفا کز هم نشینانت

به هر کس آشنایی می کنم ناآشنا باشد

به حکم او چو امروزم بسی بردند تا مقتل

سزد رویم اگر از بیم بخشش در قفا باشد

(سحاب) از درد رشک نیکوان گر ایمنی خواهی

نگاری را به دست آور که بی‌مهر و وفا باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶نتوان شنید وصف رخش را و جان نداد
  2. شمارهٔ ۱۵۷دانی چه بود عمر گران مایه دمی چند
  3. شمارهٔ ۱۵۸اسیر زلف تو فارغ ز هر گزند شود
  4. شمارهٔ ۱۵۹عنان او چو گرفتم دل از فغان افتاد
  5. شمارهٔ ۱۶۰اسرار عاشقی ز دلی آشکار شد
  6. شمارهٔ ۱۶۱این نه خط است که آرایش حسن تو فزود
  7. شمارهٔ ۱۶۲زین الم در دم مرگم المی بیش نباشد
  8. شمارهٔ ۱۶۳خسروا صحن فلک ساحت میدان تو باد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.