پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

مرا مشکل گشا تا دل نباشد

ز دل کارم چنین مشکل نباشد

ز شرم قاتلم هر کشته ی را

به محشر شکوه از قاتل نباشد

بگوئید آنکه غافل شد زحالم

ز آه غافلم غافل نباشد

سزد با سرو من پای تذروی

به گل از سر و پا در گل نباشد

ز خط حسنش نشد زایل بگو دل

در این اندیشه ی باطل نباشد

(سحاب) آن را که تخم مهری افشاند

بجز بیحاصلی حاصل نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴بلای دل کز آن بالا به صد غم مبتلا باشد
  2. شمارهٔ ۱۵۵ز آب چشم ماست کز دنبال محمل می‌رود؟
  3. شمارهٔ ۱۵۶نتوان شنید وصف رخش را و جان نداد
  4. شمارهٔ ۱۵۷دانی چه بود عمر گران مایه دمی چند
  5. شمارهٔ ۱۵۸اسیر زلف تو فارغ ز هر گزند شود
  6. شمارهٔ ۱۵۹عنان او چو گرفتم دل از فغان افتاد
  7. شمارهٔ ۱۶۰اسرار عاشقی ز دلی آشکار شد
  8. شمارهٔ ۱۶۱این نه خط است که آرایش حسن تو فزود
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.