پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

یکی است بیتو گرم زهر در گلو ریزند

و گر شراب به جام من از سبو ریزند

چه باده ها که بشوق تو از سبو به قدح

کنند و از قدحش باز در سبو ریزند

بهای می چو نباشد به کوی باده فروش

سزد که از پی این آب آبرو ریزند

کراست جرأت پرسش به محشر از خونی

که تیر غمزه ی ترکان تندخو ریزند

نماند در گل او رنگ و بو که رنگی نیست

در آن سرشک که از یاد روی او ریزند

خبر دهید بدلها (سحاب) آن خونها

که از جفای وی از دیده ها فرو ریزند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸دل کز اینگونه ز هجران تو خون خواهد شد
  2. شمارهٔ ۱۴۹ما و رقیب را دل نا شاد و شاد داد
  3. شمارهٔ ۱۵۰اگر زین پیش بر دستم دلی بود
  4. شمارهٔ ۱۵۱مرغ دل با زلف او آرام نتوانست کرد
  5. شمارهٔ ۱۵۲مرا مشکل گشا تا دل نباشد
  6. شمارهٔ ۱۵۳سوی این زهد فروشان بگذر باری چند
  7. شمارهٔ ۱۵۴بلای دل کز آن بالا به صد غم مبتلا باشد
  8. شمارهٔ ۱۵۵ز آب چشم ماست کز دنبال محمل می‌رود؟
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.