پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

ز روی پردگی ما چو پرده بر گیرند

به روی پرده نکویان پرده در گیرند

چنانم از ستمت کز پی تسلی خویش

بلا کشان تو از حال من خبر گیرند

به آب عفو بشو جرم عالمی ورنه

شراره ی که تر و خشک جمله در گیرند

گر این بود ره عشق تو سالکان طریق

سراغ منزل از این راه پر خطر گیرند

گرفتم اینکه توان بست دل به غیر تویی

کدام دل که توانند از تو بر گیرند

هنوز تازه بود داستان عشق (سحاب)

هزار بار گر این قصه مختصر گیرند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹ما و رقیب را دل نا شاد و شاد داد
  2. شمارهٔ ۱۵۰اگر زین پیش بر دستم دلی بود
  3. شمارهٔ ۱۵۱مرغ دل با زلف او آرام نتوانست کرد
  4. شمارهٔ ۱۵۲مرا مشکل گشا تا دل نباشد
  5. شمارهٔ ۱۵۳سوی این زهد فروشان بگذر باری چند
  6. شمارهٔ ۱۵۴بلای دل کز آن بالا به صد غم مبتلا باشد
  7. شمارهٔ ۱۵۵ز آب چشم ماست کز دنبال محمل می‌رود؟
  8. شمارهٔ ۱۵۶نتوان شنید وصف رخش را و جان نداد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.