پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

اگر زین پیش بر دستم دلی بود

از او هر لحظه پایم در گلی بود

فتد دیوانه از زنجیر و افتاد

به زنجیر تو هر جا عاقلی بود

ز ضعف پیری آسان کرد چشمم

از او در کار دل هر مشکلی بود

نیم آگه ز دل دانم قتیلی

به خون غلطان ز تیغ قاتلی بود

حدیث سرو آزادی شنیدم

چو دیدم از غمت پا در گلی بود

بهای بوسه می خواهد چه بودی

که نقد جان متاع قابلی بود

دلیل سالکان می گشت خضری

طریق عشق را گر منزلی بود

(سحاب) آمد به یاد من چو دیدم

که گردی در قفای محملی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲مرا مشکل گشا تا دل نباشد
  2. شمارهٔ ۱۵۳سوی این زهد فروشان بگذر باری چند
  3. شمارهٔ ۱۵۴بلای دل کز آن بالا به صد غم مبتلا باشد
  4. شمارهٔ ۱۵۵ز آب چشم ماست کز دنبال محمل می‌رود؟
  5. شمارهٔ ۱۵۶نتوان شنید وصف رخش را و جان نداد
  6. شمارهٔ ۱۵۷دانی چه بود عمر گران مایه دمی چند
  7. شمارهٔ ۱۵۸اسیر زلف تو فارغ ز هر گزند شود
  8. شمارهٔ ۱۵۹عنان او چو گرفتم دل از فغان افتاد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.