پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

از من به حذر یار هوسناک نباشد

گر دامنم از لوث هوس پاک نباشد

تا خاک سر کوی تو بر سر نکند کس

گریم که ز اشکم اثر از خاک نباشد

تصدیق به غوغای قیامت نتوان کرد

گر جلوه ی آن قامت چالاک نباشد

آن کیست ندانم که از آن چاک گریبان

امروز گریبان به تنش چاک نباشد

تا ساغر می در کف ساقیست به گردش

اندیشه ای از گردش افلاک نباشد

باشد ز خدا یک جو اگر در دل او باک

در کشتن خلق اینهمه بی باک نباشد

بر حال تو زاهد بودم رشک که کس را

پروای غمی نیست چو ادراک نباشد

در بزم تو گر جای (سحاب) است عجب نیست

چون هر چمنی بی خس و خاشاک نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴خواهم که کسم با خبر از راز نباشد
  2. شمارهٔ ۱۴۵دل بود چو دور از در خویشم به جفا کرد
  3. شمارهٔ ۱۴۶یکی است بیتو گرم زهر در گلو ریزند
  4. شمارهٔ ۱۴۷ز روی پردگی ما چو پرده بر گیرند
  5. شمارهٔ ۱۴۸دل کز اینگونه ز هجران تو خون خواهد شد
  6. شمارهٔ ۱۴۹ما و رقیب را دل نا شاد و شاد داد
  7. شمارهٔ ۱۵۰اگر زین پیش بر دستم دلی بود
  8. شمارهٔ ۱۵۱مرغ دل با زلف او آرام نتوانست کرد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.