پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

بستیم لب از شکوه ی پیمان گسلی چند

تا آن که نسازیم ز خود رنجه دلی چند

گر تیر جفای تو نمی بود که می کرد؟

در عهد تو دلجوئی ما خسته دلی چند

آن دل که به محشر نبود کشته ی تیغت

ناکرده سر از خاک برون منفعلی چند

آن را که نمودند ره کعبه ی دل یافت

کین دیر و حرم نیست بجز مشت گلی چند

آگاه (سحاب) ارنه ای از مشعله ی خویش

بنگر به فلک دود دل مشتعلی چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱لب لعلت چو میل باده کند
  2. شمارهٔ ۱۴۲از من به حذر یار هوسناک نباشد
  3. شمارهٔ ۱۴۳هر جا که غمی بر دل غمگین من آمد
  4. شمارهٔ ۱۴۴خواهم که کسم با خبر از راز نباشد
  5. شمارهٔ ۱۴۵دل بود چو دور از در خویشم به جفا کرد
  6. شمارهٔ ۱۴۶یکی است بیتو گرم زهر در گلو ریزند
  7. شمارهٔ ۱۴۷ز روی پردگی ما چو پرده بر گیرند
  8. شمارهٔ ۱۴۸دل کز اینگونه ز هجران تو خون خواهد شد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.