پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

کدام تیر بلا ترکش زمانه ندارد

که از تنم هدف و از دلم نشانه ندارد

مخوان در این چمن ای مرغ دل سرود محبت

چرا که گوش کسی میل این ترانه ندارد

دلش اگر چه چو سنگ است لیک قصه ی خود را

نگویمش که دلش تاب این فسانه ندارد

همین نه عمر فزاید چو آب چشمه ی حیوان

کدام خاصیت آن خاک آستانه ندارد

دلم به ورطه ی دریای عشق چیست غریقی

که میل ساحل ازین بحر بی کرانه ندارد

به تار زلف تو دلها گرفته اند ز بس جا

عجب نه گر سر زلف تو جای شانه ندارد

ز جرم دوستی خود (سحاب) کردمش آگه

چو یافتم که پی کشتنم بهانه ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶کو طاقت دیدار گرفتم که تواند
  2. شمارهٔ ۱۳۷با دل آگه شدم آن شوخ ستمکاره چه کرد
  3. شمارهٔ ۱۳۸بی بند کجا پای دل من بگذارد
  4. شمارهٔ ۱۳۹بستیم لب از شکوه ی پیمان گسلی چند
  5. شمارهٔ ۱۴۰هیچگه با من محنت زده بیداد نکرد
  6. شمارهٔ ۱۴۱لب لعلت چو میل باده کند
  7. شمارهٔ ۱۴۲از من به حذر یار هوسناک نباشد
  8. شمارهٔ ۱۴۳هر جا که غمی بر دل غمگین من آمد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.