پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

اگر وقت سحر در ناله ی هر کس اثر باشد

نباید آرزویی در دل مرغ سحر باشد

جهان ز آه جهان سوزم نه چندان در حذر باشد

چنین تا سیل اشک من روان از چشم تر باشد

مباد آهنگ پروازی کند ز آن طرف بام آن مه

که از سنگ جفایش مرغ دل بی بال و پر باشد

حدیث روز وصلش در شب هجران خوشست اما

فغان کآنشب دراز و این حکایت مختصر باشد

فزون تر باد یا رب دشمنانرا دوستی با او

که هر کس دوست تر از وصل او محروم تر باشد

اگر آگه شود از شوق خواهد جان دهد صیدم

همان به کز نوید کشتن خود، بی خبر باشد

برغم غیر هر شب محفلی آرایم و سازم

لبالب ساغر خود گرچه از خون جگر باشد

ز شیرین داد فرهاد جفاکش را (سحاب) آخر

ستاند دور گردون گرچه از رشک شکر باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷با دل آگه شدم آن شوخ ستمکاره چه کرد
  2. شمارهٔ ۱۳۸بی بند کجا پای دل من بگذارد
  3. شمارهٔ ۱۳۹بستیم لب از شکوه ی پیمان گسلی چند
  4. شمارهٔ ۱۴۰هیچگه با من محنت زده بیداد نکرد
  5. شمارهٔ ۱۴۱لب لعلت چو میل باده کند
  6. شمارهٔ ۱۴۲از من به حذر یار هوسناک نباشد
  7. شمارهٔ ۱۴۳هر جا که غمی بر دل غمگین من آمد
  8. شمارهٔ ۱۴۴خواهم که کسم با خبر از راز نباشد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.