پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

چو زلف بر مه رویش نقاب می‌گردد

نهان به زیر سحاب آفتاب می‌گردد

چنان ز شرم تو هر روز خوی فشاند مهر

که شام غرقهٔ دریای آب می‌گردد

دلم به کوی تو دایم به جستجوی وفاست

چو تشنه‌ای که به گرد سراب می‌گردد

حباب بحر سرشک منست چرخ اما

خراب آخر از آن چون حباب می‌گردد

بلی ز قطرهٔ باران شود حباب پدید

ولی ز قطرهٔ دیگر خراب می‌گردد

شمیم طرهٔ او گر رسد به نافه چین

دوباره خون ز حسد و مشک ناب می‌گردد

به شمع روی تو پروانه‌وار مفتون است

که خور به گرد تو با این شتاب می‌گردد

زمان هجر تو تا نگذرد به گردن عمر

خیال زلف بلندت طناب می‌گردد

لبش هر آب که نوشد (سحاب) خون من است

که پیش لعل وی از شرم آب می‌گردد

عنب به طارم تاک است کوکبی که از آن

هلال ساغر شاه آفتاب می‌گردد

گزیده فتحعلی شه که نعل اشهب او

طراز افسر افراسیاب می‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸تا زحال دل من دلبر من غافل بود
  2. شمارهٔ ۱۲۹چون من هر کس که از جان سیر باشد
  3. شمارهٔ ۱۳۰دل اگر از غم او کار مرا مشکل کرد
  4. شمارهٔ ۱۳۱هر کجا کو به چنین خط و چنان خال رود
  5. شمارهٔ ۱۳۲امیدواری من در جهان وصال تو باشد
  6. شمارهٔ ۱۳۳دانی که از کیم می وصلت به جام بود
  7. شمارهٔ ۱۳۴کدام تیر بلا ترکش زمانه ندارد
  8. شمارهٔ ۱۳۵اگر وقت سحر در ناله ی هر کس اثر باشد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.