پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

سکندر آگهیش گرز لعل جانان بود

چه گونه این همه مشتاق آب حیوان بود

نه وصل یار میسر شود مرا نه مرگ رقیب

یکی از این دو اگر بود کار آسان بود

عجب مداراگر جای تست در دل من

که یوسفی تو و یوسف مقیم زندان بود

چو او به حسن بود همچو ماه کنعان، کاش

به عشق طاقت من هم چو پیر کنعان بود

تمام عمر به وصل تو می گذشت اگر

زمان وصل تو چون روزگار هجران بود

ز دوریت بودم چند بر گریبان دست

به این گناه که روزی تو را بدامان بود

چو خواست جان بستاند نخست از نگهی

زمن ربود دلی را که آفت جان بود

گذشتی ار به (سحاب) و ندیدیش چه عجب

که او به راه تو با خاک راه یکسان بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹چون من هر کس که از جان سیر باشد
  2. شمارهٔ ۱۳۰دل اگر از غم او کار مرا مشکل کرد
  3. شمارهٔ ۱۳۱هر کجا کو به چنین خط و چنان خال رود
  4. شمارهٔ ۱۳۲امیدواری من در جهان وصال تو باشد
  5. شمارهٔ ۱۳۳دانی که از کیم می وصلت به جام بود
  6. شمارهٔ ۱۳۴کدام تیر بلا ترکش زمانه ندارد
  7. شمارهٔ ۱۳۵اگر وقت سحر در ناله ی هر کس اثر باشد
  8. شمارهٔ ۱۳۶کو طاقت دیدار گرفتم که تواند
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.