پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

تا زحال دل من دلبر من غافل بود

آنچه کام من و دل بود از او حاصل بود

رست جان از تن و صد شکر که زایل گردید

آنچه یک چند میان من و او حایل بود

تا نه جان بود فدای تو از این بودم شرم

شرمم اکنون همه آن است که ناقابل بود

خلقی از راز دل من نبد آگاه ولی

به زبان تو فتاد آنچه مرا در دل بود

دیدم آن سرو که مشهور به آزادی گشت

آنهم از غیرت بالای تو پا در گل بود

دل بیتاب غم اشک رقیب افزون داشت

روزگاری که دل او به وفا مایل بود

گفت نا دیدن یار است (سحاب) آنچه بد است

آه کز دیدن روی دگران غافل بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰دل اگر از غم او کار مرا مشکل کرد
  2. شمارهٔ ۱۳۱هر کجا کو به چنین خط و چنان خال رود
  3. شمارهٔ ۱۳۲امیدواری من در جهان وصال تو باشد
  4. شمارهٔ ۱۳۳دانی که از کیم می وصلت به جام بود
  5. شمارهٔ ۱۳۴کدام تیر بلا ترکش زمانه ندارد
  6. شمارهٔ ۱۳۵اگر وقت سحر در ناله ی هر کس اثر باشد
  7. شمارهٔ ۱۳۶کو طاقت دیدار گرفتم که تواند
  8. شمارهٔ ۱۳۷با دل آگه شدم آن شوخ ستمکاره چه کرد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.