پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

دل اگر از غم او کار مرا مشکل کرد

آنچه با من غم او کرد غمش با دل کرد

دید گردون که هلاک از ستم او نشدیم

دل بی رحم بتان را به جفا مایل کرد

ز آب چشم آنچه کشد مردمک دیده سزاست

زآنکه در رهگذر سیل چرا منزل کرد

هم کف موسوی از نور رخت خجلت کرد

هم دم عیسوی اعجاز لبت باطل کرد

خواجه بسپرد به ناچار در آخر به جهان

به جهان آنچه زاسباب جهان حاصل کرد

عاقل آن بود که از ساغر آیینه مثال

زنگ اندوه ز آیینهٔ دل زایل کرد

دید کز بهر نثارت بودم تحفهٔ جان

چرخ در چشم تواش این همه ناقابل کرد

خواست در حشر به دامان زندش دست (سحاب)

شرمش آمد چو نگاهی به سوی قاتل کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲امیدواری من در جهان وصال تو باشد
  2. شمارهٔ ۱۳۳دانی که از کیم می وصلت به جام بود
  3. شمارهٔ ۱۳۴کدام تیر بلا ترکش زمانه ندارد
  4. شمارهٔ ۱۳۵اگر وقت سحر در ناله ی هر کس اثر باشد
  5. شمارهٔ ۱۳۶کو طاقت دیدار گرفتم که تواند
  6. شمارهٔ ۱۳۷با دل آگه شدم آن شوخ ستمکاره چه کرد
  7. شمارهٔ ۱۳۸بی بند کجا پای دل من بگذارد
  8. شمارهٔ ۱۳۹بستیم لب از شکوه ی پیمان گسلی چند
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.