پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

چون من هر کس که از جان سیر باشد

به زودی گر بمیرد دیر باشد

چه کوشم در خلاص دل همان به

که این دیوانه در زنجیر باشد

اگر مبهم بماند آیه ی نور

مه روی تواش تفسیر باشد

سیه تر کرد روزم تا بدانم

اثر در ناله ی شب گیر باشد

قدح سهل است خوش باشد ز دستش

اگر خنجر و گر شمشیر باشد

جوانی دیده ام کز هر که بینی

برد دل گر جوان ور پیر باشد

به عالم عاشقی چون من نیابی

اگر عشق تو عالم گیر باشد

نه چندان یافت ملک دل خرابی

که دیگر قابل تعمیر باشد

بجز وصلش (سحابا) هر مرادی

شود حاصل اگر تقدیر باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱هر کجا کو به چنین خط و چنان خال رود
  2. شمارهٔ ۱۳۲امیدواری من در جهان وصال تو باشد
  3. شمارهٔ ۱۳۳دانی که از کیم می وصلت به جام بود
  4. شمارهٔ ۱۳۴کدام تیر بلا ترکش زمانه ندارد
  5. شمارهٔ ۱۳۵اگر وقت سحر در ناله ی هر کس اثر باشد
  6. شمارهٔ ۱۳۶کو طاقت دیدار گرفتم که تواند
  7. شمارهٔ ۱۳۷با دل آگه شدم آن شوخ ستمکاره چه کرد
  8. شمارهٔ ۱۳۸بی بند کجا پای دل من بگذارد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.