پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

نثارت جان کنم گر زر نباشد

اشارت کن گرت باور نباشد

جهان از آتش آهم بسوزد

اگر از آب چشمم تر نباشد

نباشد ماه من بی مهر چندان

اگر بی مهری اختر نباشد

به زیر تیغ نالم تا نیاید

که عیشی زین مرا خوش تر نباشد

کشی بی جرم خلقی را و دانی

سئوالی از تو در محشر نباشد

غم هجرم ز درد رشک اغیار

نباشد بیش اگر کمتر نباشد

نمیرد تا (سحاب) از دست جورت

تو را از حال او باور نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷سکندر آگهیش گرز لعل جانان بود
  2. شمارهٔ ۱۲۸تا زحال دل من دلبر من غافل بود
  3. شمارهٔ ۱۲۹چون من هر کس که از جان سیر باشد
  4. شمارهٔ ۱۳۰دل اگر از غم او کار مرا مشکل کرد
  5. شمارهٔ ۱۳۱هر کجا کو به چنین خط و چنان خال رود
  6. شمارهٔ ۱۳۲امیدواری من در جهان وصال تو باشد
  7. شمارهٔ ۱۳۳دانی که از کیم می وصلت به جام بود
  8. شمارهٔ ۱۳۴کدام تیر بلا ترکش زمانه ندارد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.