پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

هر زمان دامن به خون بی‌گناهی تر کند

چون رسد نوبت به من اندیشه از محشر کند

سال‌ها کردیم بر کوی تو در سر خاک‌ها

تا که در کوی تو دیگر خاک ما بر سر کند

قوت یک آه دارد دل نمی‌داند کز آن

چارهٔ بیداد آن یا کینهٔ اختر کند

دست هجران تواش در بر کند صد جامه چاک

هرکه روزی خلعت وصل ترا در بر کند

پر بود چون ساغر من دایم از خون جگر

بعد مردن دگر کسی خاک مرا ساغر کند

گاهی از وارستگی حرفی برای مصلحت

با رقیبان گویم و ترسم که او باور کند

آتش غم صرصر هجرش کند با من (سحاب)

آنچه آتش با گیا صرصر به خاکستر کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳دم مرگ است و بازم دل بود در فکر یار خود
  2. شمارهٔ ۱۲۴با من فلک هزار جفا هر زمان کند
  3. شمارهٔ ۱۲۵نثارت جان کنم گر زر نباشد
  4. شمارهٔ ۱۲۶چو زلف بر مه رویش نقاب می‌گردد
  5. شمارهٔ ۱۲۷سکندر آگهیش گرز لعل جانان بود
  6. شمارهٔ ۱۲۸تا زحال دل من دلبر من غافل بود
  7. شمارهٔ ۱۲۹چون من هر کس که از جان سیر باشد
  8. شمارهٔ ۱۳۰دل اگر از غم او کار مرا مشکل کرد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.