پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

آن شوخ را ز دوستیم تا خبر نبود

هر لحظه دوستیش بمن بیشتر نبود

تدبیر اگر چه جز به دعای سحر نبود

کردم بسی دعا و یکی را اثر نبود

شد مهربان زناله دلش لیک با رقیب

خوش آن زمان که ناله ی ما را اثر نبود

فرزانه آنکه بر درد و نان نرفت و ساخت

با لقمه ی جوینی اگر بود یا نبود

مه در حذر ز آه دلم بود دوش و باز

آن ماه را ز آه دل من حذر نبود

دل بستگی نبود مرا تا به آشیان

از تند باد حادثه زیر و زبر نبود

هر چیز کآیدت بنظر پرتوی ازوست

خوش آن که هر چه دید جز او در نظر نبود

جز راه کوی خویش (سحابت) در انتظار

یک شب نشد که بر سر هر رهگذر نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲دل از باد صبا ز احوال دلبر چون خبر گیرد
  2. شمارهٔ ۱۲۳دم مرگ است و بازم دل بود در فکر یار خود
  3. شمارهٔ ۱۲۴با من فلک هزار جفا هر زمان کند
  4. شمارهٔ ۱۲۵نثارت جان کنم گر زر نباشد
  5. شمارهٔ ۱۲۶چو زلف بر مه رویش نقاب می‌گردد
  6. شمارهٔ ۱۲۷سکندر آگهیش گرز لعل جانان بود
  7. شمارهٔ ۱۲۸تا زحال دل من دلبر من غافل بود
  8. شمارهٔ ۱۲۹چون من هر کس که از جان سیر باشد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.