پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲

دل از باد صبا ز احوال دلبر چون خبر گیرد

اگر صد بار گوید باز میخواهد ز سر گیرد

ستاده بر سر من تا کند با خاک یکسانم

گمانم اینکه می خواهد مرا از خاک بر گیرد

تو اندک خوی پیران پیشه کن من شیوه ی طفلان

و گرنه صحبت پیر و جوان مشکل که درگیرد

پس از عمری که یابم راه حرف و رخصت دیدن

فغان راه تکلم اشک پیش چشم تر گیرد

بامیدی که شاید سازد از مرگم خبر دارش

زقاصد گاهی آن بی مهر از احوالم خبر گیرد

نسازد بار دیگر چون زبیدادش نیندیشم

گر آن بیداد گر هر روز صد یار دگر گیرد

بر آور از درون پرده حسن پرده پیمایی

همانا خواهد از راز درون‌ها پرده برگیرد

کشی دامان بیداد از (سحاب) و آه از روزی

که پیش داد گرد امانت ای بیدادگر گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴با من فلک هزار جفا هر زمان کند
  2. شمارهٔ ۱۲۵نثارت جان کنم گر زر نباشد
  3. شمارهٔ ۱۲۶چو زلف بر مه رویش نقاب می‌گردد
  4. شمارهٔ ۱۲۷سکندر آگهیش گرز لعل جانان بود
  5. شمارهٔ ۱۲۸تا زحال دل من دلبر من غافل بود
  6. شمارهٔ ۱۲۹چون من هر کس که از جان سیر باشد
  7. شمارهٔ ۱۳۰دل اگر از غم او کار مرا مشکل کرد
  8. شمارهٔ ۱۳۱هر کجا کو به چنین خط و چنان خال رود
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.