پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی

غزلیات

۳۱۵ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ زهی طغرای نام نامیت عنوان دیوان‌ها
  2. شمارهٔ ۲ ای ذات تو افتخار دنیا
  3. شمارهٔ ۳ تا سازم آشنایت نا آشنا نگارا
  4. شمارهٔ ۴ از دست دادخواه اگراینست آه ما
  5. شمارهٔ ۵ یاد بی تابی روز وصل یار آمد مرا
  6. شمارهٔ ۶ شعله‌ور چون برق خواهم بی تو آه خویش را
  7. شمارهٔ ۷ ننالد دل که ترسد بشنود هر کس فغانش را
  8. شمارهٔ ۸ دلی دارم به امید و وصالش شاد ازین شب‌ها
  9. شمارهٔ ۹ سر کویی که هرگز ره ندارد پادشاه آنجا
  10. شمارهٔ ۱۰ نصیبم باد یا رب وصل او دور از رقیب اما
  11. شمارهٔ ۱۱ چون جرم گنه وفاست ما را
  12. شمارهٔ ۱۲ دانی که شوخ خوش سخن خوش کلام ما
  13. شمارهٔ ۱۳ دلم ز سینه برون رفت و جان بود تنها
  14. شمارهٔ ۱۴ دانی که چه کردیم متاع دل و دین را؟
  15. شمارهٔ ۱۵ دانی چه اثر داشت دعای سحر ما؟
  16. شمارهٔ ۱۶ بگشای پای ما که کمند وفای ما
  17. شمارهٔ ۱۷ عقده ای از کار ما نگشود لعل یار ما
  18. شمارهٔ ۱۸ مانند من سگی سر کوی حبیب را
  19. شمارهٔ ۱۹ در کویش ای رقیب همین درد بس مرا
  20. شمارهٔ ۲۰ کاش آنکه بر آمیخت به مهرش گِل ما را
  21. شمارهٔ ۲۱ ره به این ضعف ار به کوی یار می باید مرا
  22. شمارهٔ ۲۲ افزود جفای بت بیدادگرم را
  23. شمارهٔ ۲۳ گر به دل صد بار گویم قصهٔ جانانه را
  24. شمارهٔ ۲۴ به قصد صید دیگر ریخت خون صید دل ما را
  25. شمارهٔ ۲۵ ماند آخر حسرت دیدار او در دل مرا
  26. شمارهٔ ۲۶ گر سر انکار قتل چون منی دارد زننگ
  27. شمارهٔ ۲۷ گر نخواهم که به فرمان دل آرم جان را
  28. شمارهٔ ۲۸ صحبت اغیار داد ره به دلش کینه را
  29. شمارهٔ ۲۹ تا این دل دیوانه بود عاقلهٔ ما
  30. شمارهٔ ۳۰ ساقیا تا کی غم دوران گدازد تن مرا؟
  31. شمارهٔ ۳۱ سوزد هزار شمع به بیت الحزن مرا
  32. شمارهٔ ۳۲ گردون مباد آن که بیایی به خواب ما
  33. شمارهٔ ۳۳ چه منتی پر و بال شکسته بر سر ما
  34. شمارهٔ ۳۴ رقیب یافته در کوی یار بار امشب
  35. شمارهٔ ۳۵ کرده روی خود به خون دل خضاب
  36. شمارهٔ ۳۶ یا مرگ یا وصال ای کاش عنقریب
  37. شمارهٔ ۳۷ روز و شب می نالم از بخت بد و چشم پر آب
  38. شمارهٔ ۳۸ بختم به خواب کرد ز وصل تو کامیاب
  39. شمارهٔ ۳۹ کامم اگر طلب کنی یک رهم از وفا طلب
  40. شمارهٔ ۴۰ از آب و اشک ای لبت از خوی می در آب
  41. شمارهٔ ۴۱ گر خرد سنجد مه روی تو را با آفتاب
  42. شمارهٔ ۴۲ روز آن را که سیه گشت ز چشم سیهت
  43. شمارهٔ ۴۳ ز خشم و جنگ تو جان بس ملول و دلتنگ است
  44. شمارهٔ ۴۴ در خواب هم ز وصل تو کس کامیاب نیست
  45. شمارهٔ ۴۵ گویند که در شرع نبی باده حرام است
  46. شمارهٔ ۴۶ تا به کی باشد به بزم غیر یا در کوی دوست‌؟
  47. شمارهٔ ۴۷ از زلف و رخت روز و شبم تیره و تار است
  48. شمارهٔ ۴۸ در ره عشق اختیار از دست رفت
  49. شمارهٔ ۴۹ چون یوسف من گر به نکوئی پسری داشت
  50. شمارهٔ ۵۰ بسکه در عهدت به ما بیداد رفت
  51. شمارهٔ ۵۱ چه عجب گر دلم از عشق تو در تاب و تب است؟
  52. شمارهٔ ۵۲ به بزم ای زاهد اینک می سبیل است
  53. شمارهٔ ۵۳ ندارد تحفهٔ جان گر حقارت
  54. شمارهٔ ۵۴ مرا طاقت پرو غم اندکی نیست
  55. شمارهٔ ۵۵ دو عقیقت دو چشمه ی نوش است
  56. شمارهٔ ۵۶ اگر این روزگار و این زمانه است
  57. شمارهٔ ۵۷ در حریم وصل تو از رشک کارم مشکل است
  58. شمارهٔ ۵۸ چون خیال او ز جان مهجور نیست
  59. شمارهٔ ۵۹ فغان زاغ درین باغ با هزار یکی است
  60. شمارهٔ ۶۰ سویش ره آمد شد هر بوالهوسی نیست

متن اشعار به نقل از گنجور.