پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

کرده روی خود به خون دل خضاب

از لب چون لعل نایت لعل ناب

روی تو در خواب بیند چشم من

چشم من گر بی تو بیند روی خواب

خود وفا از مردم عالم مخواه

سردی از آتش مجو آب از سراب

غنچه ی او پرده دار اختران

سنبل او سایبان آفتاب

گر بنوشد جرعه ای زاهد کند

صد ردا مرهون یک جام شراب

غیر شاه عشق کز اقلیم دل

کس نخواهد باج از ملک خراب

گوئیا از قند می ریزد نمک

از لب شیرین به هنگام جواب

عشق یار و پند ناصح بر دلم

همچو نقشی این به خارا آن بر آب

از (سحاب) ای ماه گفتم: رخ مپوش

گفت: پوشد روی خود مه از سحاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷روز و شب می نالم از بخت بد و چشم پر آب
  2. شمارهٔ ۳۸بختم به خواب کرد ز وصل تو کامیاب
  3. شمارهٔ ۳۹کامم اگر طلب کنی یک رهم از وفا طلب
  4. شمارهٔ ۴۰از آب و اشک ای لبت از خوی می در آب
  5. شمارهٔ ۴۱گر خرد سنجد مه روی تو را با آفتاب
  6. شمارهٔ ۴۲روز آن را که سیه گشت ز چشم سیهت
  7. شمارهٔ ۴۳ز خشم و جنگ تو جان بس ملول و دلتنگ است
  8. شمارهٔ ۴۴در خواب هم ز وصل تو کس کامیاب نیست
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.