پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

گر خرد سنجد مه روی تو را با آفتاب

آنقدر بیند تفاوت کز سهابا آفتاب

ماه دوشت دیده مهر امروز شرمش باد اگر

باز طالع گردد امشب ماه و فردا آفتاب

آفتاب و سرو می گفتم تو را گر داشتی

عارض تابنده سرو و قدر عنا آفتاب

هر شب اندازد سپر از تیر آه من بلی

چون تو کی دارد دلی از سنگ خارا آفتاب؟

گفتمش: چون بینمت پنهان شوی گفتا: بلی

چون (سحاب) آید نگردد آشکارا آفتاب

آفتاب از آفتاب عارضت روشن چنانک

ز آفتاب چتر شاهنشاه دنیا آفتاب

آفتاب سلطنت فتحعلی شه آن که سود

بر درش هر شام روی عالم آرا آفتاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳ز خشم و جنگ تو جان بس ملول و دلتنگ است
  2. شمارهٔ ۴۴در خواب هم ز وصل تو کس کامیاب نیست
  3. شمارهٔ ۴۵گویند که در شرع نبی باده حرام است
  4. شمارهٔ ۴۶تا به کی باشد به بزم غیر یا در کوی دوست‌؟
  5. شمارهٔ ۴۷از زلف و رخت روز و شبم تیره و تار است
  6. شمارهٔ ۴۸در ره عشق اختیار از دست رفت
  7. شمارهٔ ۴۹چون یوسف من گر به نکوئی پسری داشت
  8. شمارهٔ ۵۰بسکه در عهدت به ما بیداد رفت
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.