پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

از زلف و رخت روز و شبم تیره و تار است

زان هر دو عیان حادثهٔ لیل و نهار است

تا روز شمار ار بشمارم عجبی نیست

غم‌های شب هجر که بیرون ز شمار است

بر عارض گلگون مگرش دیدهٔ لاله

آن خال سیه دید که داغش به عذار است

اهل هوس آزرده شدند از غمت آری

نا صافی صهبا سبب رنج خمار است

در وصل تو کمتر بود آرام دل آری

بی طاقتی مرغ چمن فصل بهار است

یک بلبل شیدا‌ست همین شیفتهٔ گل

شیدای گل روی تو هر گوشه هزار است

تا بخت نصیب که کند زخم خدنگش

ترکی که کنونش به‌دل آهنگ شکار است؟

رفتم ز پی تجربه ز آنکو دو سه گامی

دیدم که قرار دل من در چه قرار است

بگذشت جدا ز آن سر کو کار من از کار

تا در سر کوی تو دل من به چه کار است

بگذشت جدا ز آن سر کو کار من از کار

تا در سر کوی تو دل من به چه کار است؟

غیر از در میخانه که ماوای (سحاب) است

از حادثهٔ چرخ کجا جای قرار است‌؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹چون یوسف من گر به نکوئی پسری داشت
  2. شمارهٔ ۵۰بسکه در عهدت به ما بیداد رفت
  3. شمارهٔ ۵۱چه عجب گر دلم از عشق تو در تاب و تب است؟
  4. شمارهٔ ۵۲به بزم ای زاهد اینک می سبیل است
  5. شمارهٔ ۵۳ندارد تحفهٔ جان گر حقارت
  6. شمارهٔ ۵۴مرا طاقت پرو غم اندکی نیست
  7. شمارهٔ ۵۵دو عقیقت دو چشمه ی نوش است
  8. شمارهٔ ۵۶اگر این روزگار و این زمانه است
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.