پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

دو عقیقت دو چشمه ی نوش است

هم گهر پاش و گهر پوش است

تا به خون ریختن نویدم داد

در تنم خون ز شوق در جوش است

صبر و هوشی نماند زانکه لبت

رهزن صبر و آفت هوش است

با وجود خیال او چه عجب

اگرم نام خود فراموش است

شیخ کز باده کرد منعم دوش

دیدم امشب که مست و مدهوش است

فاش گردد چو عیب ها اگرش

فتد این خرقه ای که بر دوش است

ننگش از تاج شاهی آنکه ز تو

حلقه ی بندگیش در گوش است

فارغ از رشک غیرم و غم هجر

تا خیال توام هم آغوش است

پرده ی ما نمیدرند (سحاب)

که خطابخش ما خطا پوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷در حریم وصل تو از رشک کارم مشکل است
  2. شمارهٔ ۵۸چون خیال او ز جان مهجور نیست
  3. شمارهٔ ۵۹فغان زاغ درین باغ با هزار یکی است
  4. شمارهٔ ۶۰سویش ره آمد شد هر بوالهوسی نیست
  5. شمارهٔ ۶۱به کوی یار مرا جور آسمان نگذاشت
  6. شمارهٔ ۶۲آنکه بی غم نه یک زمان دل ماست
  7. شمارهٔ ۶۳مدار امید وفا از دلی که کین دانست
  8. شمارهٔ ۶۴مدعی بی تو در بلای من است
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.