پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

مدعی بی تو در بلای من است

دور گردون به مدعای من است

چون در افتد بکار من گرهی

تا لب او گره گشای من است

همه خلق آگهند و من به گمان

کآگه از حال من خدای من است

چون بمقصد رسم که در ره عشق؟

دل گمراه رهنمای من است

هر جفا پیشه با وفاست اگر

بیوفا یار بی وفای من است

هر زمان درد عشقم افزون باد

که مرا درد من دوای من است

دادمش دل منش بدست و، کشم

هر چه از دست او سزای من است

آنچه آخر (سحاب) شد کوتاه

از سر کوی دوست پای من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶تا زهر صید نه در دام تو غوغایی هست
  2. شمارهٔ ۶۷نه همین کوی تو از لوث رقیبان پاک نیست
  3. شمارهٔ ۶۸با آنکه هیچ میل کسی در دل تو نیست
  4. شمارهٔ ۶۹خوش آنکه چشم تو گاهی بمن نگاهی داشت
  5. شمارهٔ ۷۰گفتی دل از قفای نکویان کدام رفت
  6. شمارهٔ ۷۱آن چه شمعی است فروزنده رخ یار من است
  7. شمارهٔ ۷۲تا صحبت یار دلنواز است
  8. شمارهٔ ۷۳بگذشت زجان هر کس و از آن سر کو رفت
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.