پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳

بگذشت زجان هر کس و از آن سر کو رفت

آنجا به چه کار آمد و زآنجا به چه رو رفت

خونی که روا بود که از تیغ تو ریزد

از حسرت تیغت همه از دیده فرو رفت

بودم ز می یار چنان مست که امسال

کی باده ندانم به خم از خم به سبو رفت

دل خون شد و از چشمم اگر ریخت چه چاره

باز آمدنی نیست هر آبی که زجو رفت

روز خوشی از بخت بد خویش ندیدم

زآن روز که دل از پی آن روی نکو رفت

حرف بد غیرش سبب عربده گردید

کز بزم (سحاب) آن صنم عربده جو رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵پایان شب هجر تو خواهم پی حاجات
  2. شمارهٔ ۷۶چو حاصل است ترا وصل یار حور سرشت
  3. شمارهٔ ۷۷بر سر رحم آسمان و یار به کین است
  4. شمارهٔ ۷۸داد چو بر زلف سمن سا شکست
  5. شمارهٔ ۷۹با غیر ز می پر است جامت
  6. شمارهٔ ۸۰در دلم خار غم خلیدهٔ اوست
  7. شمارهٔ ۸۱گرنه یک گل چون گل روی تو در گلزار نیست
  8. شمارهٔ ۸۲روشن از شعلهٔ دل عارض جانانهٔ ماست
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.